بوی ماه مهر...
عزیز پاک من: دوست ت دارم دوست ت دارم که آنقدر کوچکی و ساده!منتهای پاکی... خدا رو شکر کردم به خاطر بودن و خندیدنت...برای تن سالمت برای عشقی که می دهی و می دهم... برای همه ی روزهای گذشته و حال و آینده مان یادم باشد زین پس شکرانه هایم را بلند بگویم،بلندتر که تو بشنوی،که تو بدانی... که فقط بودنت هزاران شکر دارد عکس های اول مهر دختر گلم: خوشگل خانوم با خانوم معلم گلش خانم زادگان عزیز اینم از همکلاسی های لنا خانوم:ضحا عطم نیا،ضحا رجب زاده و یاسمین ...
نویسنده :
elnaz
20:38
عکس هایی از تولد 3 سالگی لنا جون با تم عکس خودش
کادوی مامان و بابا داخل این بادکنک بود یاد بود های مهمون های عزیز با متن: عزیزم امروز من 3 ساله شدم،با اومدنت به جشن تولدم خوشحالم کردی لنا جون اینم از مهمون کوچولوها از راست به چپ:هستی،مهنا،امیرحسین و آراد کوچولو رقص چاقو توسط لنا خانم لنا و دوستش هستی جون با کلاهی که عکس لنا روشه... لنا و باباش تو تولد آراد چند روز بعد از تولد خودش ...
نویسنده :
elnaz
23:32
گذری به سال 91 البته با تاخیر
اول از همه نوروز 91 سفره هفت سین 91 ( آمل) تولد بابا بهروز (بهشهر) جزیره عاشوراده در بندر ترکمن خزر شهر شهربازی آمل رامسر ارومیه لنا با اسرا و پرنیا 13 بدر 91 عنصرود ...
نویسنده :
elnaz
8:41
آتلیه 3 سالگی
آرامش این روزهایم،از همین در آغوش کشیدن های گاه و بی گاه توست همین،تنها خود همین آرامش محض است!همین تنها خود دنیاست من کنار تو درگیر آرامشم،دخترم دوست ت دارم... ...
نویسنده :
elnaz
23:51
این روزها...
لنای من؛ من قدر تو رو می دونم، قدر تمام تو را می دونم و می خوام که همیشه،تو هر سنی خوب باشی همین قدر خوب مثل الان تو آنقدر خوبی که من اصلا نمی دونم چی بگم این روزها توی ی که شدی همه ی ما همه ی شوق و امید ما این روزها وقتی تحسین رو تو چشمای همه نسبت به تو می بینم خدارو شکر می کنم به خاطرداشتنت ممنون که هستی لذت بی انتهای من... عکس های 2 سال و 10 ماهگی ...
نویسنده :
elnaz
19:26
یک روز با لنا در حمام
تولدت...
و امروز: باز آن روز پر خاطره،آن تاریخ همیشگی ؛ آن تاریخ آشناییکه 4 سال است می شناسمش! 4 سال است که قلب م را،همین وقت از سال،پر از غوغا می کند دوباره 6 تیر... 4 ساله شدی دخترک زیبای من؛ گل گندم بی نظیر و دوست داشتنی! 4 سالگی ات شیرین است، شیرین مثل وقتی که می خندی... مثل وقتی که می بوسمت و هنوز عطر آن روزهایت را استشمام می کنم. مثل وقتی که 6 تیر را،مو به مو تعریف می کنم و گوش می دهی شیرین تر از همیشه، تولد ت مبارک جان من؛ امید دل من،روح زندگی من؛قلب من! چقدر امروز نجوای " تولدت مبارک "را برایت سر دادم و تو چقدر خوشحال بودی تولدت مبارک نازنینم، هزاران بار مبارک... باشد برایت روزهایی پر از عشق و سرمستی و زندگی تا...
نویسنده :
elnaz
14:06
تو که حرف می زنی...
این روزها به بهترین وجه ممکن حرف می زنی،عزیز دل من کلمات را پشت سر هم میگی، کلماتی پر از تازگی،آنقدر تازه که بیش از نیمی از آن را اول باره که می شنوم جمله هم می گی,جملات سه یا چهار کلمه ای... برای وصف زیبایی جمله گفتنت کلمه ای پیدا نمی کنم... همین قدر بدون که وقتی حرف می زنی دنیا با همه ی بزرگیشش دستمه ... عشق ابدی من: حتم دارم وقتی بزرگ شدی و نوشته هامو میخونی لبخند بر لبان خوشگلت نقش خواهند بست... لبخندی از سر شوق،از خاطرات خوش کودکی لبخندی از روزهای اول جمله گفتنت... که برایت باور نکردنی است این گونه بودنت، این گونه کوچک و تازه کار بودنت... عزیز بی همتای من؛ فردا تو مخوانی و تصور می کنی و لبخند می زنی، امروز من م...
نویسنده :
elnaz
0:10
مسافرت با نازدونه خانوم
خوشگلترین من امسال عید تصمیم گرفتیم با عمه شبنم اینا بریم مسافرت.9 ماهه ای عزیزم. با هم رفتیم وان و تو فسقلی چه کارهایی که با ما نکردی... تو راه که هی فقط نق می زدی چون عادت به زیاد تو ماشین موندن نداشتی. بعدش هم فقط بغل من بودی و بغل هیشکی نمی رفتی هوا هم که سرد بود مجبور بودم پتو پیچت بکنم قربونت برم. شدیدا معتاد پستونک شده بودی اصلا نمی شد ازت بگیریم.شب موقع خواب خواستم که پوشکتو عوض کنم لنا خانوم حس پرتاب بهشون دست داد و پستونکشونو از دهنشون درآوردن و زمین انداختن داخل دستشویی.نتیجه=بی پستونک موندن لنا جون و شروع جیغ های بنفش تا خود صبح. خلاصه با همه ی مشکلاتش خیلی بهمون خوش گذشت. اینم از عکساش. اول از همه عکس پاسپورتت ...
نویسنده :
elnaz
19:18












